شبه خاطرات سفر به M.I.S- قسمت دوم

خدا تو کولت
– خدا تو کولت با این کارات
– چیه؟ چی شده؟
– خب این چه کاراییه که تو میکنی؟ با این وضعیت راهها، با این شلوغی ، با این وضعیت پلیس؟
– خب مگه چیه؟ منم یکی مث بقیه
– ولی بقیه گواهینامه دارن. تو مگه رفتی المثناتو گرفتی؟
– نه
– ای خدا صد بار بره تو کولت. بعد از ۶ سال هنوز نرفتی سراغش؟ آخرش معلوم نیست کجای این بیابون باید بیایم از زندان درت بیاریم. خودت جهنم . ماشین رو می خوابونن بعد باید بری صاحب سند رو ورداری بیاری تا ماشین رو دربیارن.
– نه بابا دیگه این خبرا هم نیست
– نیست؟… نیست؟ همین دیروز صد و چهل تومن جریمه ام کردن. ماشین هم سه روز خوابوندن. حالا ماشین سالمه؟ میرسونتون؟
– آره . چیزیش نیست. فقط یه کم روغن کم میکنه
– (کلی سکوت همراه با حرص)…هیچی فقط آروم بیاین و حواستون به روغن ماشین باشه
این هم دیالوگی بود بین من و پسر عموم که فهمیده بود من بجای هواپیما میخوام با ماشین بیاماین آدمای خلافکار

من یک سری نظریات شخصی در زمینه جرم شناسی و تخلفات رانندگی دارم. که مهمترین آنها اینست که : گواهینامه مال آدمای خلافکاره.
من بعنوان یک انسان خیلی محتاط که اصولاً با خلاف هیچگونه نسبتی ندارد به گواهینامه هم احتیاجی ندارم. البته فکر نکنید اینقدرها هم بی ملاحظه ام . خیر. شماره اش را حفظم. ۱۱۴۶۸۹۱۷٫ وگرنه باور کنید در طی این ۶ سال حتی یکبار هم به گواهینامه نیاز پیدا نکرده ام.
شما فکر کنید که یک پلیسی بخواهد مرا جریمه کند؟ عمراً . پلیسهای ما خودشان یکپا روانشناسند و استیل رانندگی شما را که ببینند متوجه شخصیت غیر خلافکار شما خواهند شد. تازه من نه تنها از پلیسها فرار نمی کنم که هر سوالی هم داشته باشم فقط و فقط از پلیس ها می پرسم. ….اعتماد بنفس را دارید؟
کتابها کجاست؟
– میگم صادق اون کتابا که قرار بود پست کنیم کجان؟
– تو ماشین نیستن؟
– نه.
– تو اون اتاق چی؟
– نه
– صادق فکر کنم دیشب جاش گذاشتیم توی اون رستورانه
– راست میگی
بله. چند جلد کتاب را به وزن حداقل ۱۵ کیلو را توی رستوران جا گذاشته بودم. اصولاً من به آزادی و سبکی و رهایی از قید و بند دنیا علاقه زیادی دارم. به همین دلیل هم هر چیز اضافه ای جز سیگار و فندکم را فراموش میکنم….تو را بخدا طعنه نزنید. سیگار و فندک آدم مثل ناموس آدم باید همیشه کنارش باشد.
البته کتابها را توانستیم درست بیست دقیقه قبل از حرکت . یعنی در ساعت ۶ بعد از ظهر از رستوران بگیریم و از آنجایی که فرصت پست نداشتیم. قرار شد آنها را بعد از رسیدن به مسجد سلیمان پست کنیم.

آه ای سرزمین گرم من
منتظرم باش
خواهم آمد
اما نه خیلی زود
بگو
برایم کسی قربانی نکند
من از خون متنفرم
تنها برایم کمی روغن ماشین
آماده کنید
و یک تعمیرکار خوب
مثل عیسی زمانپور

خلاصه ما راه افتادیم. ساعت شش و نیم بعد از ظهر. از آنجایی که قرار بود که شب برویم خرم آباد و در خانه مهرداد استراحت کنیم، خیلی هم زمان رفتن مهم نبود.
مهرداد کیه؟….نگفته بودم؟..بگذارید صفحه های قبلی را ببینم….نه حق با شماست.

مهرداد
مهرداد یکی از دوستان خیلی خیلی خوب منست. این پسر کاملاً یونیک است. فکر کنید یکی از دوستان خوب من که اصلاً از فوتبال خوشش نمی آید. یعنی عقیده دارد که چرا این ۲۲ بازیکن دست به دست هم نمی دهند و با استفاده از منطق و بدون خشونت توپ را وارد یکی از دروازه ها نمی کنند؟ تازه به آن یکی دروازه هم اصلاً نیازی نیست. اما آخر شعر و هنر و ادبیات است. یکی از دوستان که بازی ایران و استرالیا را از بد روزگار با مهرداد تماشا کرده بود می گفت، بعد از گل اول ایران خیلی خوشحالی کرده بود و همینطوری هی داد و فریاد می کرد و مهرداد به احترام او چیزی نگفته بود. بعد از گل دوم که او دیگر سر از پا نمی شناخته و حرکات کنترل نشده ای داشته، مهرداد به او گفته: فکر نمیکنی دیگه داری زیاده روی میکنی. چیزی نشده که. و دوست ما در آن لحظه شش بار سرش را به زمین کوبید و یکبار هم رفت تا خودش را از روی تراس به بیرون پرت کند. فقط وقتی بعد از بازی با هم رفته بودند بیرون و شور و شوق مردم را تماشا کرده بودند مهرداد کمی متوجه عمق این پیروزی شده بود. با اینحال اعتقاد داشت ” مردم دیگه دارن شورش رو در می آرن”
ولی مهرداد فقط در رابطه با فوتبال اینطوریست وگرنه در هر زمینه دیگری که شما فکرش را بکنید یکی از با احساسات ترین و عمیقترین آدمهای این دنیاست و فوق العاده مهربان و دوست داشتنی. بطوریکه آدم از او سیر نمی شود.
و مهرداد که فهمیده بود ما می خواهیم با ماشین مسافرت کنیم از ما خواست که شب را در خرم آباد و منزل او سپری کنیم که تازه هم آنرا با سلیقه بسیار زیاد ساخته بود و چه کسی است که حاضر نباشد شبی را با مهرداد سپری کند؟ پس حرکت به سمت خرم آباد

 
باز هم ادامه دارد

2 دیدگاه در “شبه خاطرات سفر به M.I.S- قسمت دوم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*