بایگانی دسته: برگزیده های موسیقی

آفتابکاران

نوشته زیر کامنت دوست عزیز و قدیمیم فرزاده که دلم نیومد همه اون رو نبینند
 
“اینها موسیقی هایی هستند که بازه هایی از کودکی های ما را تشکیل داده اند ، کودکی هایی که می بایست بازی می کردیم کارتون می دیدیم پارک می رفتیم ، اما ما همراه بزرگترهامان تصمیم گرفته بودیم که انقلاب کنیم ، و چهره دنیا را عوض کنیم ، به صورت ایده آلی که آرمانشهر بزرگ خلقت باشیم . برای یک خردسال هشت نه ساله در حافظه نگهداشتن این ترانه و بسیاری ترانه های دیگر (شراره های آفتاب و …) کاری خارج عرف بایستی باشد قاعدتا . اندیشیدن به انترناسیونال و جهان وطنی و یک جور آرمانشهر ساختن در باورهای کودکانه ما چنان رنگی داشت که هنوز هم خاطرمان را رها نکرده است . گاه گاهی که با خودمان تنها می شویم و می خواهیم زمزمه ای کنیم و از میان اینهمه ترانه (و رنگ و موسیقی و تصنیف و …) آنها را به زبان خاطرمان می آوریم برای خودمان هم عجیب است . این دیر پایی حافظه (از آنگونه که دالی و فروید و یونگ هم گفته اند) چیزی است که الان برای تربیت نسل های جدید بایستی مد نظر قرار گیرد . داشتن یادگاری های مشترک با دیگران از احساساتی است که باعث می شود آدمی نوعی رابطه اجتماعی با دنیای پیرامون خود داشته باشد . اما الان گمان می کنم تعداد کسانی که با ما در این تجربه مشترک باشند دیگر بسیار کم شده و اصلا از ابتدا نیز کم بوده اند . اینچنین تنها بودن در جهان بشری گاهی بسیار دلسرد کننده است . می پندارم حتی زبان هم نسلان خودمان را هم نمی فهمیم چه برسد به نسل های پیش و پس .”
و حالا برای فرزاد که زبانش را می فهمم

وقتی پدرم داشت کتابهایی رو که توی گونی ریخته بود توی باغچه خاک می کرد. ما هم درست مثل اینکه توی مراسم تدفین شرکت کرده باشیم، ساکت و آروم بالای سر قبر ایستاده بودیم. الآن دیگه کتابها در عمق زمین به آرامش رسیده بودند. به قول قدیمی ها خاک سرده، شاید ما هم زود فراموش کنیم.
وقتی مراسم خاکسپاری تموم شد، من گفتم: خدا رو چه دیدید. شاید فردا توی باغچه مون درخت کتاب سبز بشه. اونم چه درختی؟
یه نفر لبخند زد و زیر لب زمزمه کرد: تو کوهها دارن گل گل گل آفتابو میکارن.

دانلود

سر اومد زمستون
شکفته بهارون
گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون
گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون
کوه‌ها لاله‌زارن
لاله‌ها بیدارن
تو کوه‌ها دارن گـل گـل گـل آفتابو می‌کارن
تو کوه‌ها دارن گـل گـل گـل آفتابو می‌کارن
توی کوهستون
دلش بیداره
تفنگ و گل و گندم داره می‌یاره
توی سینه‌اش جان جان جان
توی سینه‌اش جان جان جان
یه جنگل ستاره داره جان جان
یه جنگل ستاره داره
سر اومد زمستون
شکفته بهارون
گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون
گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون
لبش خندهٔ نور
دلش شعلهٔ شور
صداش چشمه و یادش، آهوی جنگل دور
توی کوهستون
دلش بیداره
تفنگ و گل و گندم داره می‌یاره
توی سینه‌اش جان جان جان
توی سینه‌اش جان جان جان
یه جنگل ستاره داره جان جان
یه جنگل ستاره داره.

موجی در موجی می بندد

به یاد نوذر که
ستاره بود
یکدم در این ظلام
درخشید و جست و رفت
آن روزها اگر از ما می پرسیدند که بزرگترین آرزویتان چیست؟ بی درنگ جواب می دادیم : آزادی خلقهای تحت ستم در سراسر جهان. و اصلاً هم با کسی شوخی نداشتیم و چیزی را هم با آن عوض نمی کردیم حتی اگر آن چیز ده تا گلوله (تیله) پرچمی باشد و یا  توپ فوتبال چل تیکه. البته این مورد دوم خیلی وسوسه برانگیز بود اما ما آمده بودیم که دنیا را عوض کنیم. البته نه ما . بهتر است بگویم آنها
آنها چه کسانی بودند؟
نوذر، کیانوش، شهلا، توران، شکوفه و حتی امیر اقبالی با همه خل و چلی هایش و خیلی های دیگر. دخترانی که پیراهن های دو جیب گشاد و شلوار  کتانی می پوشیدند درست مثل اینکه روح مائو در آنها حلول کرده بود و چقدر موهای چتری بهشان می آمد و پسرانی که جوانی کردن را فراموش کرده بودند و  همه چیزشان شده بود آرمان جهانی شدن عدالت و دنیای بدون طبقه و بحث و کتاب و کمک به محرومین…نه همه اش این نبود. بردن تیله های باخته ما هم جزیی از رسالتشان بود. حداقل رسالت نوذر که بود. هر وقت یک حرفه ای پیدا می شد و همه تیله های ما را  می برد دست به دامن نوذر می شدیم که در تیله بازی حرکاتش شبیه حرکات مارادونا بود در فوتبال. از ۶ متری چنان تیله ها را مورد هدف قرار می داد که ما هر بار شگفت زده می شدیم. و ناجی تیله های ما کتابخانه شهید را هم با دوستانش راه انداخته بود که برای هر کسی از من ۱۰ ساله تا عمو نجات ۶۰ ساله کتاب مناسب پیدا می شد.
و اما کوه. کوه برای یک مبارز تنها جایی بود که می توانست صدایش را بلند کند و فریاد بزند. می توانست خیلی بلند بگوید مرگ بر شاه و همه دق و دلی هایش را از حکومت و سرکوب و فضای بسته فریاد بزند. اما به جای آن سرود می خواندند. سرود که نه. آن موقع سرود بود. الآن که فکر میکنم بیشتر به ترانه ای عاشقانه می ماند. با زیباترین استعاراتی که هنوز تازه گی و طراوت خود را حفظ کرده است و این هم از شگفت انگیزی ما ایرانی هاست که حتی حماسه هایمان می توانند لحن عاشقانه بخود بگیرند. فقط در کوههای ماست که کوهنوردان اگر ساکت باشند می توانند پژواک ابدی دم گرفتن چند نفر را بشنوند که می خوانند:
دانلود
می‌گذرد در شب آئینهٔ رود خفته هزاران گل در سینهٔ رود
گُلبُـن لبخنــد فــردائــی مــوج سـر زده از اشک سیمینهٔ رود
فرازِ رود نغمه خوان
شکفته باغ کهکشان
مـی ســوزد شــب در ایــن میــان
رود و سرودش اوج و فرودش مـی رود تا دریـای دور
بـــــاغ آئینـــــه دارد در سینــه مـی رود تا ژرفای دور
(موجی در موجی می‌بندد
بر افسون شب می‌خندد
با آبی‌ها می‌پیوندد) ۲
فـردا رود افشـان ابـریشـم در دریـا مـی خوابــد
خورشید از باغ خاور می‌روید بر دریا می‌تابد
(موجی در موجی می‌بندد
بر افسون شب می‌خندد
با آبی‌ها می‌پیوندد) ۲
فـردا رود طغیـان شــورافکـن در دریـا مـی خـوابــد
خورشید از شرق سوزان می‌روید بر دریا می‌تابد
(موجی در موجی می‌بندد
بر افسون شب می‌خندد
با آبی‌ها می‌پیوندد) ۲

 

Little Bird- Lisa hannigan

ترانه زیبای پرنده کوچک اثر فوق العاده خانم لیسا هنیگان، ترانه سرا، آهنگساز و خواننده ایرلندی است. لیسا سالها قبل در گروه دامیان رایس به عنوان خواننده همراه و ترانه سرا فعالیت می کرد. این ترانه از البوم مسافر ایشون انتخاب شده. امیدوارم که دانلود کنید و لذت ببرید.

 

Your heart sings like a kettle
And your words, they boil away like steam
A lie burns long while the truth bites quick
A heart is built for both it seems
You are lonely as a church
Despite the queuing out your door
I am empty as a promise, no more

When the time comes
And rights have been read
I think of you often
But for once I meant what I said

I was salted by your hunger
Now you’ve gone and lost your appetite
And a little bird is every bit as handy in a fight
I am lonely as a memory
Despite the gathering round the fire
Aren’t you every bird on every wire

When the time comes
And rights have been read
I think of you often
But for once I meant what I said
Here I stay, I lay me down
In a house by the Hill
Dug from the rubble, cut from the kill

Download