بایگانی دسته: دسته‌بندی نشده

نمردیم و هک شدیم

در محله ما یک خانمی زندگی می کرد که شغل پر خطری داشت. این خانم محترم برای مدت چند روز ناپدید شده بود. در نتیجه شایعات فراوانی پشت سر ایشان شکل گرفت . مردم را که می شناسید. یکی از شایعات دستگیری ایشان توسط کمیته بود که این یکی تقریباً مورد توافق اکثریت محله قرار گرفت و در نتیجه تصمیم گرفته شد که در جهت عدم تشویش اذهان عمومی و وحدت کلمه کلیه شایعات دیگر حذف گردد. بالاخره پس از مدتی سر و کله خانم مذکور در محله پیدا شد….فیلم مالنا را دیده اید؟ اگر ندیده اید حتماً ببینید.

جانم برایتان بگوید که از آنجایی که متوسط هوشی ایشان از متوسط هوشی محله بالاتر بود، خودشان بلافاصله یک کنفرانس دم دری تشکیل دادند و رسماً اعلام کردند که ایشان را به جرم سیاسی دستگیر کرده بودند و پس از اثبات بیگناهی به همراه اعاده حیثیت آزاد کرده اند. تیز هوشی و فراست را دریافت کردید؟ یعنی بالاخره ایشان هم تفاوت جرم سیاسی و جرم غیر سیاسی را می دانست.

حالا ما هم به تاسی از ایشان اعلام میکنیم که ما را به جرم مطالب یکسره سیاسی مان هک کرده بودند. نه که کلاً سیاست از بر و روی ما می ریخت روی زمین….اصلاً همین خود شما بروید ببینید که این خاطرات ما چقدر نکته پنهان در خودش دارد….چی؟ کجاش نکته پنهان داره؟………..واقعاً که. دستتون درد نکنه….خیلی هم ممنون….باشه آقا…بالاخره ما هم خدایی داریم. حالا اینکه شما نفهمیده اید دلیل نمی شود که هیچکس نفهمد. اصلاً من کلی خوشحال شدم از اینکه دیدم وبسایتم هک شده، چون معلوم شد بالاخره یک نفری پیدا شده که همه آن چیزهایی را که پسِ پشتِ دیوارِ ناخوداگاهِ ضمیرِ نامکشوفِ ما بوده را فهمیده و درک کرده و این خودش جای بسی خوشحالی است. اصلاً فکر کنید بعد از یک عمر تکرار جمله ” هیشکی منو درک نمیکنه” ، یکروز صبح از خواب ناز بیدار شوید و ببینید در دنیای مجازی کسی شما را به شدت درک کرده و حتی بیشتر. خب دیگر مرگ می خواهید بروید رواندا (ترجیحاً قبیله توتسی). درد بی درمان می خواهید بروید سوریه (ترجیحاً حلب) ، کوفت می خواهید بزنید سر دلتان بروید سودان ( اولویت با شمال)، اصلاً نمی دانم دیگر یک آدم چه چیزی می تواند از این دنیا توقع داشته باشد؟

از قدیم گفته اند آدم قدر داشته هایش را نمی داند. حالا کدام پدر آمرزیده ای این حرف را زده بماند ولی حتماً در زمانهای قدیم هم آن خدابیامرز چیزی مانند وبسایت داشته که توسط طراری یا عیاری یا عیار طراری هک شده و شان صدور این جمله هم به همین دلیل بوده است. من هم دقیقاً بعد از آنکه فهمیدم وبسایتم هک شده هزار مطلب ننوشته به ذهنم رسید. فقط یکنفر نبود بزند پس سرم که ” آخه مرتیکه دو ماه تموم وبسایتت رو به روز نکردی و یک خط چرت و پرت توش ننوشتی حالا یکدفعه کک توی مغزت افتاد؟”

ولی باور کنید بدون وبسایت آدم دستش به در یخچال هم نمی رود چه برسد به کیبورد. بدون وبسایت آدم درست مثل یک شاعر بدون شعر است. مثل یک آهنگساز بدون ساز، مثل یک سیاستمدار بدون حزب، یک نماینده بدون رای، یک تاجر بدون پول، یک دیوانه بدون دست و پا، یک سگ بدون دندان، یک مگس بدون نیش، یک آمیب بدون سلول، کلاً هیچ هیچ است. یا شاید یک هیچ بدون هیچ. …..آخیش آدم بعضی وقتها حتی در توجیهات خودش هم می ماند. عجب لذتی دارد این توجیه.

خلاصه اینکه ما آمدیم، از امروز دیگر من یک شخص دیگری شده ام ، دوباره بدنیا آمدم. البته امروز که چهارشنبه است و فردا هم می خورد به پنجشنبه و جمعه. ولی قطعاً از روز شنبه ما یک چیز دیگری خواهیم شد. این _______ این هم !

 

تیغ بر قوزک عقرب- شعر آوانگارد

آقا شعر هم شعر آوانگارد. اصلاً خاصیت این شعر اینطوریه که آدم رو توی خودش حل میکنه، مثل مردابه، چنان تو رو در خودش غرق میکنه که شاید مثلاً ده سال از زندگیت رو توی همین غوطه ور شدن در بحر شعر از دست بدی. ولی به همین سادگی هم نیست. فکر نکن همین که ده سال از عمرت را روی کشف معانی یک شعر آوانگارد گذاشتی، همه جیک و بیک و تعابیر و ایهامات و ایجازات و استعارات اون رو کشف میکنی…نه…از این خبرا نیست.
اینجا دقیقاً نقطه ایست که در اصطلاحات آوانگاردیسم بهش میگویند “آخر جهالت و ابتدای نفهمی”. یعنی اینکه بعد از عمری تازه همی دانی که هیچ ندانی. اینست که می روی سراغ درک و کشف و شهود یه شعر آوانگارد دیگه.
و…اینک شما و یک شعر کاملاً آوانگارد. بروید و غرق شوید
اکنون که تیغ بر قوزک عقرب
سائیده ام
برآنم
که گرگ شب را بوسه دهم
و برگردم به تابوتم
بگذار در خم آخر
تو را به راه بیاورم
ای آزاده ابر بی سرانجام!

در رثای ده سالگی

برای پارسای عزیزم که امروز ده ساله می شود

ده سالگی عصر معصومیت انسان است. پاک و معصوم. به پاکی آدم و حوا در طلوع اولین سپیده دم قبل از گناه اولین. ده سالگی عصر آموختن بزرگترین مفاهیم بشری است. در ده سالگی یاد می گیریم که آموختن جدول ضرب تنها برای شناخت انسانی ترین مفهوم ریاضیات است. مفهوم تقسیم. تقسیم سیب و انار و مداد و گردو …و عشق. و یاد میگیری که همانقدر که جمع بدون منها بی معناست، ضرب هم بدون تقسیم مفهومی ندارد

ده سالگی دوران ایمان به پایان خوش است. دوران ایمان به قهرمانانی که همیشه ایمان داری بالاخره می آیند و همه چیز را سر و سامان می دهند. فرقی نمی کند رستم باشد یا سوپرمن و بتمن و مرد عنکبوتی. دنیای ده سالگان قوانینی فراتر از قوانین علمی ، جامعه شناسی و سیاسی دارد. قرار نیست برای دیدن نتیجه نبرد خیر و شر تا انتهای تاریخ صبر کنند. نتیجه کاملاً معلوم است. سپاه خیر همین الآن برنده شد.

تمام عمر تاریخ برای شما به اندازه ده بار فوت کردن شمع روی کیکهای رنگ و وارنگ در میان شادی دوستان و خانواده است و طعمش به شیرینی خامه روی کیک. نه خبری از جنگ است نه از غرور خون آلود فاتحین و نه شرمناکی حقارت بار مغلوبین.

 دنیایی بازیهایی که در آن آقا گرگه و اقا روباهه علیرغم همه نیازشان به مرغها و خروسها، عامدانه نقشه های خود را به هم می ریزند و آن قدر دست و پا چلفتی می شوند که جوجه ها از خنده ریسه می روند. دنیای شگفت انگیز پت و مت و تام و جری و آقای خط.

ده سالگی دنیای زیبایی است. مبارکت باشد